أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

550

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

دلا بشنو كه بر شاه ملك‌زاد * چه‌سان آمد همايون فتح بغداد 305 دل از نور حق روشنايى گرفت * به سرّ ازل آشنايى گرفت 210 دلم را به نور هدى برفروز * دران غير خود هر جه يا بى بسوز 72 دلى را اگر ناخن جور خست * ز دستور عدل شه آمد به دست 184 دليران لشكر سران سپاه * هم جنگ‌جوى و همه كينه‌خواه 149 دليرانه بر يك دگر تاختند * پى قتل هم تيغ كين آختند 341 دليلست واضح برين مدعى * ز وَ اللَّيْلِ * چون بگذرى وَ الضُّحى 74 دليلى كه بر خصم حجّت ازوست * روا حاجت اهل حاجت ازوست 76 دماغ جان معطر از هوايش * سواد ديده روشن از صفايش 232 دم صبح ما نفحهء بوى او * شب و روز ما روى و گيسوى او 74 دم ناى و آواز طبل رحيل * شد از رستخيز قيامت دليل 190 دمى چون شدى باده آتش‌فشان * ز طبع زمستان نماندى نشان 271 دوات مرا درج دُرّ ساختى * ز دُرّهاى شهوار پر ساختى 201 دواتم كه بحرى ز دُرّ بود پُر * به مخزن نهان بود چون درج دُر 77 دوان كرد نخجير كهسار گرد * كه سگ از خيالش كند بيش خورد 254 دو پيكر مقامى چو جوزا رفيع * ز ترصيع هرگونه گوهر بديع 167 دو خورشيد تابان دو ماه تمام * ازيشان تهى ماه و سال از ظلام 75 دوران كه شدند اهل وفا پامالش * جورست و جفا امانى و آمالش 316 دوش چشم من به خواب و بخت من بيدار بود * تا سحرگه مونس جانم خيال يار بود 9 دو صف پاى بر جا چو كوه از درنگ * زده چنگ در دامن حرب و جنگ 277 دولتش يار و بخت ياور باد * فلكش كمترين تكاور باد 398 دو لشكر به كين درهم آويختند * به تيغ دو سر خون هم ريختند 283 دو لشكر جگر گرم و دل بيقرار * به خون تشنه بر طرف آن رودبار 276 دو لشكر نگويم دو دريا نهنگ * كشيدند تير و تبر بهر جنگ 275 دو لشكر نگويم دو درياى كين * نموده به كين يك‌دگر را كمين 53